عبرت‎ها و اندرزهای یک کودتای امریکایی - انگلیسی علیه خواست مردم ایران

افزون بر این، فرض وجود منافع یکسان بین جهان غرب و ایران در خصوص تعیین میزان استخراج نفت و همچنین تعیین خریداران و نحوه فروش آن کاملا نادرست است. ایرانیان می‌توانند نفت و ارز خارجی مورد نیاز خود را با استخراج مقادیر بسیار کمتر نیز به دست آورند. بنا بر تمام این دلایلی، پادشاهی متحده انگلستان باید کنترل بر منافع واقعی را همچنان برای خود حفظ کند.» 
 
انگلیسی‌ها با افزایش حق امتیاز، سهیم کردن دیگر شرکت‌های غربی در مدیریت، و حتی پذیرش اصل ملی شدن نفت مادامی که کنترل واقعی نفت همچنان در اختیار انگلیسی‌ها باشد، مخالفتی نداشتند. سفیر بریتانیا اذعان کرد که لندن آماده قراردادی فرا‌تر از شرایط معمول تساوی و پرداخت ۶۰ درصد از سود شرکت به ایران است؛ به شرطی که کنترل واقعی در اختیار شرکت‌های غربی بماند: «ظاهرا برای ما برآوردن خواسته ایران (در مورد موضوع کنترل) بسیار بعید است... بنابراین کنترل عملی باید همچنان در اختیار ما بماند. ما تمهیداتی را برای تغییر این واقعیت دشوار مورد بررسی قرار دادیم اما به نتایجی رسیدیم که یا چنان خطرناک است یا چنان مبهم که حتی ایرانیان نیز آن را نمی‌پذیرند.» 
 
در عرصه عمومی نیز، انگلیسی‌ها به شدت و پیوسته بر این موضوع تاکید داشتند که رسیدن به مصالحه در واقع امکان‌پذیر نیست؛ زیرا مصدق فردی متعصب، دیوانه و پریشان حال است. سفیر بریتانیا به همتای آمریکایی خود یادآور شد که ایران همانند «هائیتی»، کشوری رشدنیافته و نابالغ است. بنابراین لازم است دست‌کم تا یک دهه در سرپرستی یک شرکت خارجی بماند. «درو پیرسون»، پیشکسوت ژورنالیسم امریکایی هشدار داد که برای آمریکا بسیار خطرناک است که قیمت نفت و همچنین آینده جهان آزاد در دستان کشوری مانند ایران قرار بگیرد: «چنین کشورهایی ما را وادار به جیره‌بندی نفت یا حتی ورود به جنگ جهانی سوم خواهند کرد.» 
 
وابسته مطبوعاتی بریتانیا در واشنگتن این شایعه را دامن زد که مصدق تا جایی که می‌توانسته تریاک کشیده است. در یادداشت دست‌نویسی در وزارت خارجه تلویحا آمده است که سفارت بریتانیا در تهران، به طور منظم مطالبی نیشدار و مسموم برای وابسته مطبوعاتی در واشنگتن تهیه می‌کرد تا از BBC پخش شود. وی می‌افزاید: واشنگتن از این سم به صورت تمام و کامل استفاده می‌کرد. 
 
دولت‌های آمریکا و بریتانیا همچنین به ناروا مدعی بودند که مصدق و سایر رهبران مذهبی امتیازات زیادی به حزب توده داده‌اند، هواداران این حزب را به سمت‌های مختلفی گمارده‌اند و محرمانه در حال مذاکره با شوروی هستند. 
 
در مقایسه با زمان‌بندی و تاکتیک‌های برخورد با موضوع، انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها در حوزه منافع استراتژی، تفاوت کمتری با یکدیگر داشتند. در شرایطی که انگلیسی‌ها از ابتدای شروع بحران به طور پیوسته و مصرانه بر این نظر بودند که ایران هیچ پیشنهادی را در خصوص موضوع کنترل، قبول نخواهد کرد، آمریکاییان ۱۴ ماه – از اردیبهشت سال ۱۳۳۰ تا تیرماه ۱۳۳۱ – وقت صرف کردند تا شاید بتوانند ایران را ترغیب یا وادار به پذیرش مصالحی کنند که بر اساس آن، ایران در ظاهر صنایع ملی شده را در اختیار می‌گرفت اما در عمل اداره واقعی صنعت نفت را به کنسرسیومی متشکل از شرکت نفت ایران و انگلیس به همراه دیگر شرکت‌های عمده غربی واگذار می‌کرد. 
 
آمریکاییان پس از سپری شدن این مدت، در تیرماه ۱۳۳۱ به جمع‌بندی انگلیسی‌ها مبنی بر اینکه تنها راه معامله با ایران، سرنگون کردن دولت و حمایت از شاه پهلوی است. سفیر آمریکا یک روز پس از بحران ۳۰ تیر ۱۳۳۱ گزارش کرد که «تنها یک کودتای نظامی می‌تواند شرایط را تغییر دهد و راه نجات را فراهم کند... مصدق آنقدر از عوام در مقام منبع قدرتش ستایش کرده بود که برکنار کردنش به دست جانشین آتی از طریق شیوه‌های عادی قانونی غیرممکن شده و این امر نگران کننده است.»
 
سازمان سیا به همراه دوقلوی بریتانیایی‌اش MI6 از اواخر سال ۱۳۳۱ برنامه ریزی برای اجرای کودتای نظامی را آغاز کردند. هر دو سازمان امکانات و تسهیلات عمده‌ای را وارد عمل کردند. بریتانیا یک شبکه گسترده و قدیمی در ایران داشت. آنان کار‌شناسان فارسی زبانی در اختیار داشتند که برخی از آن‌ها دارای ۳۰ سال سابقه فعالیت در مورد ایران و در ایران بودند با سیاست مداران قدیمی، چهره‌های مذهبی، روسای ایلات، سران تجاری و افسران ارشد ارتباط برقرار کردند. سازمان جاسوسی بریتانیا فهرست کاملی از افراد سر‌شناس ارتش فراهم کرده و گرایش‌های سیاسی آنان، ارتباطات خانوادگی، برنامه‌های کاری و همچنین نقاط ضعف آنان را بررسی کرده بود. 
 
این امر با توجه به اینکه سیا برای گردآوری این اطلاعات اقدام نکرده بود، بسیار ارزشمند بود. ضمنا آمریکایی‌ها نیز محوطه بزرگ سفارت، حدود ۱۰۰ مشاور در ارتش و ژاندارمری ایران، افسران جوانی که به تازگی در آمریکا آموزش دیده و بسیاری از آن‌ها فرماندهان یگان تانک بودند و یک شبکه مخفی در بازار تهران و به ویژه زورخانه‌ها را وارد عملیات کردند. 
 
سیا همچنین «کرمیت روزولت»، رئیس بخش خاورمیانه خود را روانه تهران کرد. وی که از یک خانواده صاحب نام آمریکایی بود، توانست شاه را مطمئن کند که واشنگتن همراه با حمایت قابل توجه مالی یک موافقت نامه نفتی آبرومند و همچنین تضمین پشتیبانی از سلطنت، برنامه کودتا را پیگیری خواهد کرد. 
 
 
فرمان شاه برای انتصاب «فضل‌الله زاهدی» به عنوان نخست‌وزیر بعد از کودتا 
 
از سوی دیگر شاه نیز تا وقتی رئیس اسمی کودتا سرلشگر فضل‌الله زاهدی، نامه کناره‌گیری از سمت نخست وزیری آینده را امضا نکرده بود، هیچگونه تعهدی نسبت به برنامه کودتا نداشت. شاه به هیچ‌وجه علاقه نداشت برخی ژنرال‌های بالقوه خطرناک را جایگزین مصدق نماید. 
 
نقشه کودتا در ۲۸ مرداد اجرا شد. در حالی که اوباش زورخانه‌های بازار هیاهو به راه انداخته بودند، ۳۲ دستگاه تانک «شرمن» به سوی مرکز تهران حرکت و مکان‌های کلیدی را محاصره کردند و پس از سه ساعت درگیری، سرلشگر زاهدی را نخست وزیر قانونی و منصوب شاه اعلام کردند. 
 
به گزارش شاهدان عینی، حدود ۵۰۰ نفر افراد ناجور، تقریبا ۲۰۰۰ نظامی با لباس شخصی را همراهی می‌کردند. تلفات درگیری‌ها به گزارش نیویورک تایمز بیش از ۳۰۰ کشته بوده است اما شاه واقعه ۲۸ مرداد را اانقلاب بدون خونریزی و قهرمانانه مردم برای حمایت از پادشاه محبوب خود نام برد و آن را ستایش کرد. 
 
 
حضور نظامیان با تانک در مرکز شهر تهران در روز کودتا
 
از سوی دیگر «آیزن هاور»، رئیس‌جمهور آمریکا به مردم آمریکا اعلام کرد که مردم ایران به دلیل عشق پایدار و عمیق به پادشاه کشور را نجات دادند. 
 
کودتای سال ۳۲ پیامدهای بسیار دراز مدت و عمیق برجای گذاشت. کودتا مشروعیت حکومت سلطنتی را – به ویژه در عصری که روح جمهوری خواهی بر آن حاکم شده بود – سخت خدشه‌دار کرد. شاه را با انگلیس، شرکت نفت ایران و انگلیس و قدرت‌های امپریالیستی به ویژه سازمان‌های CIA و MI۶ همراه و مرتبط ساخت. چهره آمریکا را با قلم انگلیسی‌ها مخدوش کرد. از آن پس در نظر ایرانیان، دشمن اصلی امپریالیست صرفا بریتانیا نبود؛ بلکه بریتانیا هم همدست با آمریکا بود. 
 
کودتا، جبهه ملی و حزب توده را نابود کرد. این تخریب در ‌‌نهایت عملا راه را برای ظهور یک جنبش دینی هموار کرد. به عبارت دیگر باعث پیدایش جنبش اسلامی اصیل به جای ناسیونالیسم، ‌سوسیالیسم و لیبرالیسم شد. سلطنت پهلوی در عصر جمهوری خواهی به شکلی جدایی ناپذیر و اساسی به امپریالیسم، سرمایه داری شرکتی و اتحاد نزدیک به غرب وابسته شد و در واقع هویتی همسان یافت. به این تعبیر می‌توان گفت ریشه انقلاب اسلامی سال ۵۷ به سال ۳۲ باز می‌گردد.
/ 0 نظر / 11 بازدید