گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: یکی از متهمان آشوب ها در دادگاه گفته بود اگر می دانستم سرکرده های ما می خواهند ما را تا مرز خیانت به اسلام و انقلاب بکشانند هرگز با آنها همراهی نمی کردم.
گفت: پس چرا با وجود آنهمه هشدار دلسوزان باز هم به راه خود ادامه داده بود.
گفتم: او در پاسخ به این سوال می گوید جوگیر شده بودم! و در میان اطرافیانم هم کسی نبود که راه درست را نشانم بدهد.
گفت: ولی برخی از همان جناح نیز درباره عاقبت شوم این فتنه تذکر می دادند، چرا به نصیحت آنها گوش نکرده بود؟
گفتم: چه عرض کنم؟! می گویند شخصی با یک ماشین تویوتا چند تا مسافر سوار کرده و با سرعت سرسام آوری رانندگی می کرد. یکی از مسافران گفت؛ آقا! یواش، همه ما را به کشتن می دهی! راننده پرسید، تویوتا داری؟ طرف جواب داد نه، راننده گفت؛ پس حرف زیادی نزن! یکی دیگر از مسافران هم اعتراض کرد و باز راننده پرسید تویوتا داری؟ مسافر جواب داد، نه! و راننده به او هم گفت؛ پس بشین سر جات و حرف مفت نزن. بالاخره یکی از مسافران بعد از اعتراض و سوال تکراری راننده گفت؛ آره تویوتا دارم! راننده با دستپاچگی پرسید؛ راست میگی؟ ترمزش کجاست؟!نیشخند

کیهان(٣١/۶/٨٨)